مارسل بريون ( مترجم : ذبيح الله منصورى )

10

منم تيمور جهانگشا ( فارسى )

غزل و تشبيب وسيله‌ايست كه شعرا بدان وسيله اسرار عرفان را بيان مىنمايند و چشم و ابرو و خال و مى و معشوق اصطلاحاتى است براى بيان اسرار عرفانى بطورى كه فقط كسانى كه اهل راز هستند بفهمند و نامحرم بدانها پى نبرد . بعد ( امير كلال ) يكى از غزل‌هاى ( اعشى ) را خواند و بعد از خواندن غزل گفت تو كه هر شعر عربى و فارسى را بعد از يك بار شنيدن حفظ ميكنى اين غزل را كه من خواندم تكرار كن . ( امير كلال ) ده بيت از غزل عشى را خوانده بود و من بلافاصله آن ده بيت را تكرار كردم . يكى از حضار گفت من تصور ميكنم اين جوان اين شعر را شنيده بود زيرا كه اشعار ( اعشى ) معروف است و تمام كسانى كه زبان عربى را ميدانند آن را شنيده‌اند . ليكن من در زبان عربى شعرى دارم كه هنوز براى كسى نخوانده‌ام و كسى نميداند كه من اين شعر را سروده‌ام و اگر اين جوان بتواند شعر مرا بعد از يك بار خواندن تكرار كند مىدانم كه حافظه‌اى فوق العاده دارد . آنگاه آنمرد شروع به خواندن شعر خود كه هفت بيت بود كرد و پس از اينكه بيت هفتم تمام شد گفت اى جوان اينك بخوان . من شروع به خواندن اشعار او كردم و آن هفت بيت شعر را تكرار نمودم و بعد از اينكه بيت هفتم تمام شد سكوت بر مجلس حكمفرما گرديد . ( امير كلال ) دست بر سرم گذاشت و صورتم را بدقت نگريست و خطاب به ديگران ، گفت : من در ناصيهء اين جوان ، نور بزرگى مىبينم و اين جوان به جائى خواهد رسيد كه قبل از او هيچكس بدان مقام نرسيده است من در آنموقع زنده نخواهم بود كه عظمت اين جوان را ببينم ولى شما كه در اين مجلس حضور داريد زنده ميمانيد و خواهيد ديد و شنيد كه اسم ( تيمور ) كه نام اين جوان است عالمگير خواهد شد . پس از آن ( امير كلال ) خادم خود را طلبيد و كلوچه خواست . خادم رفت و بعد از چند دقيقه با يك ظرف پر از كلوچه مراجعت كرد . ( امير كلال ) هفت كلوچه از ظرف برداشت و به من داد و گفت وقتى به ( كش ) مراجعت كردى از هريك از اين كلوچه‌ها ذره‌اى بخور و بقيه را نگاه دار و من پيش‌بينى ميكنم كه هفت اقليم جهان مطيع فرمان تو خواهد شد . وقتى ( امير كلال ) اين پيش‌بينى را كرد هفتصد و پنجاه و دو سال از هجرت نبوى ميگذشت و من تصور نمىكردم كه پيش‌گوئى او به حقيقت بپيوندد ولى بعد از مراجعت به ( كش ) پدرم گفت كه ( امير كلال ) مردى است بزرگ و داراى كرامات ، و تو بدستور او عمل كن و از هر كلوچه ذره‌اى بخور و بقيه را نگاه‌دار و من چنين كردم و امروز مىفهمم كه آن عارف سالخورده چيزهائى را پيش‌بينى مىكرده و مىفهميده كه من در آن موقع ، قادر باستنباط آن نبودم و آنچه ( امير كلال ) گفت بحقيقت پيوست و هفت اقليم جهان مطيع من شد . پدرم از يك استاد شمشيربازى باسم ( سمرطر خان ) دعوت كرد كه بيايد و فن شمشيربازى عالى را به من بياموزد . من تا آن موقع شمشير ميزدم ولى نه آن‌طور كه بايد و شايد . ( سمر - طرخان ) در اولين روز كه مبادرت به تعليم كرد يك طناب دراز با خود آورد و دست راست مرا بوسيله طناب به بدن بست و گفت ( تيمور ) اينك تو مانند كسى هستى كه بيش از يك دست ندارد و آن دست چپ مىباشد . بعد برايم توضيح داد كه در ميدان جنگ يا در موقع مبارزه دو نفرى ، حريف ميكوشد كه دست راست خصم را كه مسلح به شمشير است از كار بيندازد . يك ضربت نيزه يا تير براى از كار انداختن دست راست كافى است و مردى كه با دست راست شمشير مىزند بعد از اين‌كه دست راستش مجروح شد فرقى با مرده ندارد . ولى اگر كسى